تبليغاتX
زندگی Life

زندگی Life

زندگی یعنی همین لحضاتی که بی صبرانه منتظر گذشتنشان هستیم

نردبان این جهان ما ومنی است

عاقبت این نردبان افتادنی است

لاجرم هر کس که بالاتر نشست

استخوانش سخت تر خواهد شکست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 9:30  توسط روستا  | 

اصلاح دنیا

بر سر گور كشيشي در كليساي وست مينستر نوشته شده است: «كودك كه بودم مي خواستم دنيا را تغيير دهم. بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است من بايد انگلستان را تغيير دهم. بعدها انگلستان را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم. در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول كنم. اينك كه در آستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم، شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 9:24  توسط روستا  | 

حکایت

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌كشی كردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد كه همسایه‌اش درحال آویزان كردن رخت‌های شسته است و گفت: لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.

همسرش نگاهی كرد اما چیزی نگفت. هربار كه زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشك شدن آویزان می‌كرد، زن جوان همان حرف را تكرار می‌كرد تا اینكه حدود یك ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب كرد و به همسرش گفت: "یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام كه چه كسی درست لباس شستن را یادش داده."

مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز كردم!

 

زندگی هم همینطور است. وقتی كه رفتار دیگران را مشاهده می‌كنیم، آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای كه از آن مشغول نگاه‌كردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه كنیم به اینكه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم كه به‌ جای قضاوت كردن فردی كه می‌بینیم، در پی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 9:22  توسط روستا  | 

اشو

با سلام

دوستان حتما به این وبلاگ یه سری بزنند  http://ods.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 9:11  توسط روستا  | 

این قافله عمر عجب می گذرد           دریاب دمی که با طرب می گذرد

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 10:36  توسط روستا  | 

 

زندگی یعنی همین لحضاتی که بی صبرانه منتظر

 

 گذشتنشان هستیم

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 11:47  توسط روستا  | 

وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

آرامش را حس کردم.

 

وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

هر روز در خودم تعمق کردم. این مقدمه دوست داشتن خود است.

 

وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

از تنها بودن خوشم آمد، در خلوت سکوت محاصره شدم و شگفت زده به فضای درون وجودم گوش کردم.

 

 

وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

از طریق گوش کردن به ندای وجدانم، خودم رئیس خودم شدم. این طوری خدا با من صحبت می کند، این ندای درونی من است.

 

وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

خودم را بی جهت خسته نمی کردم.

 

وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

در خود حضور یک احساس معنوی را حس کردم که مرا هدایت می کند، سپس یاد گرفتم که به این نیروی معنوی اطمینان کنم و با آن زندگی کنم.

 

وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

دیگر آرزو نداشتم که زندگی ام طور دیگری باشد. به این نتیجه رسیدم که زندگی فعلی برای سیر تکاملی ام مناسب ترین است.

 

وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

دیگر احتیاجی نداشتم که به وسیله چیزها یا مردم احساس امنیت کنم.

 

 

 

 

وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

آن قسمت از وجودم یا روحم که همیشه تشنه توجه بود، ارضا شد و این شروعی برای پیدایش آرامش درون بود. این جا بود که توانستم شفاف تر ببینم.

 

 

وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

فهمیدم که در مکان درست و زمان درستی قرار دارم، سپس راحت شدم.

 

وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

برای خودم رختخواب پر قو خریدم.

 

وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

خصوصیتی را که می گفت همیشه باید ایده آل باشم ترک کردم، آن دیو لذت کش را.

 

وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

بیشتر به خودم احترام گذاشتم.

 

وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

تمام احساساتم را حس کردم. آنها را بررسی نکردم، بلکه واقعاً حس کردم.

 

 

وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

فهمیدم که ذهن من می تواند مرا آزار دهد، یا گول بزند، ولی اگر از آن در راه قلب و درونم استفاده کنم، می تواند ابزار بسیار سودمندی باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 9:47  توسط روستا  | 

حسادت یکی از مخرب‌ترین احساسات در زندگی بشر است. بعضی از این احساس با ‌عنوان گناه یاد می‌کنند. گناهی که می‌گویند خداوند حتی برای آن مجازاتی مقرر نساخته چرا که وجود این احساس در انسان، خود از هر مجازاتی دردناک‌تر است. سال‌ها پیش داستانی شنیدم از دوستی که می‌گفت آن را در مقدمة یک کتاب آلمانی خوانده است. این داستان در مورد یک ایرانی بود که خدمت بزرگی به قدرتمندی می‌کند و آن قدرتمند از او می‌خواهد که در ازای خدمتش از او چیزی بخواهد. اما شرطی برای او قائل می‌شود و آن اینکه هرچه طلب كرد دو برابر آن را به همسایة او بدهد. آن شخص پس از یک هفته تفکر به نزد فرد قدرتمند بازمی‌گردد و از او می‌خواهد که یکی از چشم‌هایش را کور کند تا بدین ترتیب همسایه‌اش مطلقاً نابینا شود. بعدها شنیدم که این داستان را بسیاری از ملل دیگر نیز در مورد خودشان نقل کرده‌اند. قبل از شروع مطلب، ذکر دو نکته را لازم می‌دانم. یکی اینکه وقتی خصوصیتی را به قوم یا جامعه‌ای منتسب می‌کنیم معنایش این نیست که تمامی افراد آن ملت یا قوم دارای آن ویژگی هستند، بلکه مقصود این است که آن صفت کم یا بیش در اکثریتی از افراد آن جامعه دیده می‌شود. نکتة دیگر اینکه انتساب یک ویژگی خاص به یک قوم الزاماً به معنای مبرا بودن سایر ملل از آن خصلت نیست. بسیاری از ویژگی‌ها، چه مثبت و چه منفی، به‌نوعی در تمامی انسان‌ها کم یا بیش وجود دارد. محیط مناسب به رشد خصوصیات مثبت كمك می‌كند و مجال کمتری به بروز ویژگی‌های منفی می‌دهد و محیط نامساعد عکس آن عمل می‌کند. بنابراین می‌توان انتظار داشت که تمامی مللی که به لحاظ اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در شرایط یکسانی می‌زیند خصوصیات مشترکی داشته باشند. اما ببینیم چگونه محیط خانواده و به‌ دنبال آن جامعه باعث به‌وجود آمدن حسادت و رشد آن می‌شود. حسادت یعنی خوشحال نشدن از موفقیت دیگران و در مراحل پیشرفته‌تر، به شعف آمدن از شکست دیگران. یکی از مهم‌ترین علل رشد این پدیده در جوامع انسانی مقایسه شدن افراد با یکدیگر است. مقایسه‏هایی كه معمولاً به بهتر و بدتر قلمداد شدن و به ‌دنبال آن، تحسین یکی و تحقیر دیگری می‏انجامد. هر فردی برای رشد و شکوفایی استعدادهای خویش به اعتمادبه‌نفس نیازمند است. اعتمادبه‌نفسی که با تشویق بجا و به‏موقع، به‏ویژه در دورة كودكی و نوجوانی در فرد شكل می‌گیرد. نیاز به مورد توجه قرار گرفتن و تشویق شدن از جانب دیگران نیازی است طبیعی كه در تمامی ما انسان‏ها كم و بیش وجود دارد و همین نیاز انگیزة پیشرفت ما در زمینه‏های مختلف زندگی است. تشویق و توجه كافی والدین و بزرگ‌ترها و معلمان می‏تواند به كودك اعتمادبه‌نفس دهد و به تعدیل این نیاز در بزرگسالی وی كمك كند. برعكس، تحقیر و سرزنش در زمان کودکی باعث از بین رفتن اعتمادبه‌نفس می‌شود و نیاز به توجه و مطرح شدن را در بزرگسالی تشدید می‌کند. سرزنش و تحقیر اگر به‌ دنبال مقایسة فرد با دیگران صورت گیرد، باعث به‌وجود آمدن احساس حسادت می‌شود. كمتر كسی در میان ما یافت می‏شود كه كراراً با دیگران مقایسه نشده و برای نقطه‌ ضعف‌هایش تحقیر و سرزنش نشده باشد. این مقایسه‏ها معمولاً از کودکی و در خانه، در بین خواهران و برادران و همچنین بچه‏های هم‌سن و سال، و در مدرسه در بین شاگردان شروع می‌شود و در بزرگسالی نیز به‌گونه‏ای نامرئی اما مستمر ادامه می‏یابد. با توجه به اینكه اكثر اوقات كسانی در اطراف ما هستند كه در یك یا چند زمینه از ما بااستعدادترند، همیشه موردی برای مقایسه شدن و بهانه‏ای برای مورد سرزنش و تحقیر قرار گرفتن پیدا می‏شود و كسی را نیز از آن گریزی نیست. یك روز نقطة قوت ما را به رخ دیگری می‏كشند و او را تحقیر می‏كنند و با این کار كینة ما را در دل او می‏نشانند و حسادت او را نسبت به ما برمی‌انگیزند و روز دیگر نقطة قوت دیگری را به رخ ما می‏كشند و ما را تحقیر می‌كنند و کینة او را در دل ما می‌نشانند؛ و با هزاران تأسف، بیشتر اوقات این كار را ـ چه مادر و پدر و چه معلمان ـ با نیت خیر و در جهت ترغیب ما به بهتر شدن انجام می‏دهند. با توجه به اینكه مقایسه از كودكی شروع می‏شود و آثار مضر و مخرب خود را در همان زمان بر ما می‏گذارد، تعدیل و پیشگیری از تأثیرات آن نیز باید از زمان كودكی و از درون خانه‌ها و مدارس شروع شود. توجه ویژة جوامع مدرن به كودكان و آموزش و پرورش آنان نشان از درك اهمیت نقش كودكان در ساختن آیندة جامعه دارد. اهمیت ویژه‏ای نیز كه این جوامع به امنیت اقتصادی و آسایش فكری مادران و معلمان می‏دهند به‌دلیل نقش اساسی و سازنده‌ای است كه آنان در تربیت كودكان به ‏عهده دارند. این در حالی است که تبعیض در جوامع سنتی و رشدنیافته باعث می‌شود که به کودکان اهمیت چندانی ندهند و گاه حتی آنان را معادل حیوانات قلمداد کنند و به همین ترتیب زنان را نیز که سروکارشان با کودکان است، با تمام اهمیتی که در ساختن آیندة جامعه دارند، ناچیز و بی‌ارزش بشمارند. غافل از اینکه جماعت بالغ امروز، با این‌همه خصایص ناسالم و مخرب، همان کودکان مورد غفلت قرارگرفتة دیروزند و کودکانی که امروز از آنها غافلیم، جماعت بالغ و ناسالم فردا را تشکیل خواهند داد.

 

پیامدهای مخرب مقایسه

 1. حسادت: طبیعتاً وقتی موفقیت کسی چماقی شود برای تحقیر افرادی که هم‌ردیف و قابل مقایسه با او هستند ـ همکلاسان و همکاران، بچه‌های فامیل و حتی گاه خواهران و برادران ـ آنان از این موفقیت خوشحال نخواهند شد.
2. کارشکنی: مقایسه همچنین باعث می‌شود افراد از فراهم آوردن امكاناتی كه بتواند دیگران را به موفقیتی برساند مضایقه كنند و حتی از راه‏های گوناگون مانع پیشرفت آنها شوند (چوب لای چرخ گذاشتن و سنگ‌اندازی).

3. عیب‏جویی از دیگران: عیب‌جویی از دیگری باعث می‌شود که در مقایسة احتمالی با او پیروز شویم. برای مثال، وقتی مرتب همسر و فرزندان دیگران را به رخ همسر و فرزندان خود کشیدیم، آنان را وادار می‌کنیم تا با عیب‌جویی حتی نادرست، شخصیت آنها را در نظر ما مخدوش كنند و بدین‌وسیله در مقایسه‌های احتمالی بعدی سربلند بیرون آیند. کوچک و ناچیز انگاشتن موفقیت‌های دیگران و گرفتن ایرادهای جزئی از كارِ كسانی كه به‏هرحال كاری می‏كنند، تمایل به لطمه‏ زدن به حیثیت سیاسی‌ و ‌اجتماعی و علمی دیگران با اظهارنظرها و نقدهای غرض‏ورزانه و ترور شخصیت نیز كه در سطوح بالاتری از جامعه صورت می‏گیرد می‏تواند ریشه در همین پدیده داشته باشد.

4. احساس رضایت از كوچك شدن دیگران: کم شاهد نبوده‌ایم كه ایراد گرفتن از یک شخص و كوچك شدن او باعث رضایت فرد یا افرادی شده است كه احتمال داشته با او مقایسه شوند. این احساس رضایت را معمولاً وقتی یكی از فرزندان مورد انتقاد یا شماتت والدین قرار می‏گیرد در چهرة بقیة خواهران و برادران می‏توان دید و به همان نحو هنگامی كه رئیس به كارمندی انتقاد یا اعتراض می‏كند در چهرة سایر كارمندان. حتی بسیاری از ادبا و نویسندگان ما نیز که داعیة رهبری فرهنگی مردم را دارند در همین دایرة بستة مقایسه و رقابت و حسادت اسیرند.

 5. از بین رفتن اعتمادبه‌نفس: با توجه به اینكه اعتمادبه‌نفس با تشویق بجا در انسان به‏وجود می‏آید، مقایسه و تحقیر به‏تدریج اعتمادبه‌نفس را از فرد می‌گیرد.

6. كتمان، تظاهر، دروغ و تقلید: ترس از مقایسه شدن با دیگران و تحقیر شدن باعث می‏شود افراد، علاوه بر تلاش برای بالا رفتن از پله‏های هرم اجتماعی، به كتمان ناداشته‌های مادی و علمی خود بپردازند یا به داشتن آنها تظاهر كنند. اصطلاحاتی چون قمپز دركردن، خالی‏بندی، پز عالی، جیب خالی در همین مورد مصداق می‌یابد. این ترس همچنین باعث می‌شود که مردم صورت خود را با سیلی سرخ نگاه دارند و به تقلید از شیوة زندگی كسانی بپردازند كه در سطوح بالاتر و مورد تقدیر و توجه جامعه هستند. به‏علاوه، در جوامعی كه افتخار و ننگ یک فرد، افراد خانواده و فامیل را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد، دروغ گفتن در مورد نقاط ضعف و كمبودهای خانواده و بستگان رواج می‏یابد.

 7. كنجكاوی، مچ‌گیری و قضاوت: كنجكاوی چیزی نیست جز میل شدید به دانستن چیزها. پیشرفت بشر در بسیاری از زمینه‏ها تا اندازة زیادی مرهون حس كنجكاوی اوست. اما نوعی از كنجكاوی كه در اینجا مد نظر است و یکی دیگر از خصایص مخرب و آزاردهندة ماست، علاقه به داشتن اطلاعات در مورد كسانی است كه با ما منافع مشتركی دارند و احتمال دارد که با ما مقایسه شوند، مانند همکلاس، همكار، همسایه و فامیل. این اطلاعات معمولاً شامل مواردی است از قبیل میزان درآمد آنها، چیزهای تازه‏ای كه خریده‏اند، محلی كه تعطیلات خود را در آنجا گذرانده‏اند، یا مدارك و مدارجی كه كسب كرده‌اند. این كنجكاوی به شكل مطرح كردن سؤالات متعدد مستقیم یا غیرمستقیم از خود افراد یا اشخاص دیگر بروز می‌یابد. از طرفی، مخفی كردن نقاط ضعف و دروغ‌پردازی در مورد نقاط قوت که شرح آن گذشت، خود منجر به مشكوك شدن افراد نسبت به یكدیگر و تحریك بیشتر کنجکاوی آنان و ایجاد حالت مچ‏گیری در افراد نسبت به یكدیگر می‌شود. چنین است که گاه فقط با دیدن یك مورد یا شنیدن یك جمله در مورد یك شخص كه مغایر تصوری است كه او از خود در ما ایجاد کرده است، دربارة او قضاوت و حکم صادر می‌كنیم.

 8. توهم و تفسیر اعمال دیگران: نتیجة این وضعیت تفسیر رفتارها و گفتارهای دیگران بر مبنای فاصله‏ای است كه نسبت به ما در هرم اجتماعی دارند. بدین معنی كه اگر یکی از همکاران کار ما را مورد تمسخر قرار دهد، اهمیتی نمی‌دهیم و حتی با او همكلام نیز می‌شویم. اما همین عمل را از جانب شخصی كه در ردة پایین‏تری از ما قرار دارد حسادت و از جانب شخصی كه در ردة بالاتری از ما قرار دارد توهین تلقی می‌كنیم چرا كه تصور می‌كنیم او با این عمل قصد به‏ رخ كشیدن موقعیت خود و در نتیجه تحقیر ما را داشته است.

9. مقایسة دائمی خود با دیگران و احساس برتری و کهتری: مقایسه شدن‏های متوالی باعث می‏شود كه اگر كسی هم ما را با دیگری مقایسه نكند، خودمان این‏ كار را انجام دهیم. بدین معنی که دیگران را از نظر شغل، درآمد، میزان تحصیلات، همسر و فرزندان و... با خود مقایسه می‌كنیم و اگر در این مقایسه برنده نشدیم در مقابل آنان احساس كهتری و اگر موفق شدیم احساس اعتمادبه‌نفس و غرور می‌كنیم.

10. نیاز به تعریف و تمجید شنیدن و مطرح شدن: بدون شک، تحقیر شدن‌های متوالی زخم‏هایی در روح به‏وجود می‏آورد که مرحمشان شنیدن تعریف و تمجید و جلب توجه کردن و مطرح شدن است. در حقیقت، نیاز به شنیدن تعریف و تمجید سكه‏ای است كه روی دیگر آن تاب نیاوردن انتقاد است. به بیان دیگر، هرچه افراد جامعه‏ای تحمل بیشتری برای پذیرش انتقاد داشته باشند، به ‏همان میزان كمتر از تعریف و تمجیدهای افراطی و ستایش‏های اغراق‌آمیز و دروغین خوشحال می‏شوند و بالعكس افرادی كه تحمل كمتری برای شنیدن انتقاد دارند، لذت بیشتری از شنیدن تعریف و تمجید می‏برند.

11. تلاش برای رسیدن به موقعیت‌های افتخارآمیز و احترام‏ برانگیز: نیاز به مطرح شدن باعث می‌شود که دنبال كسب چیزهایی برویم كه در جامعه ملاك ارزش و احترام است. با توجه به اینكه ثروت و مدرک و به دنبال آن موقعیت اجتماعی معیار ارزش در جوامع غیردموکراتیک است، اكثریتی به دنبال آن می‏روند. فراهم نبودن شرایط و امكانات برای همگان باعث می‏شود كه عده‏ای از راه‏های نادرست و با فدا كردن ارزش‏های انسانی به كسب این ارزش‌های قراردادی بپردازند. ناكامی در این راه باعث به‌وجود آمدن احساسات منفی چون كینه، نفرت، سرخوردگی، یأس و پوچی در افراد جامعه می‌شود. بنابراین، بذر اعتمادبه‌نفس و عشق را با تشویق خصوصیات یا قابلیت‏های مثبت فرزندانمان در منزل و شاگردانمان در مدرسه بكاریم و از مقایسه كردن آنها با دیگران و از مقایسه كردن هر انسان با انسان دیگر اجتناب كنیم و با این عمل موجبات رشد و شكوفایی بیشتر افراد جامعه را در هر سن و شرایطی فراهم آوریم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 9:45  توسط روستا  | 

شخصی از درویشی پرسید؟ جمله ای بگو كه در شادی مراغمگین و در غمگینی مرا شاد نماید، گفت: این نیز بگذرد...!

برای رسیدن به جاهایی كه هرگز نرسیده اید باید راه هایی بروید كه هرگز نر فته اید...!

 آدمی ساخته افكار خویش است، فردا همان خواهد شد كه امروز اندیشیده است...! (موریس مترلینگ)

 هر وقت در زندگی زمین خوردی چیزی از زمین بردار...!

 تا عقل كسی را نسنجیده ای به سلامش دل خوش مكن ...! (امام حسین ع)

 هميشه لبخند بزن، اين كار براي تو هزينه اي ندارد اما ارزش آن بي نهايت است!

 امام باقر عليه السلام:

دانشمندي كه از علمش سود برند، از هفتاد هزار عابد بهتر است.

 كسي كه براي محبت حدود قائل مي شود اصلاً معني محبت را نفهميد ه است ! (پو شكپن)

 هر آن چه  بخواهيد به دست خواهيد آورد، اگر استقامت را سرمايه خود قرار دهيد  (لا فونتن)

 هرروزصبح درآفريقا آهوي ازخواب بيدارمي شود كه مي داند بايد از شير تند تر بدود وگرنه طعمه او مي شود و شيري كه مي داند بايد از آهو تندتر بدود وگرنه از گرسنگي خواهد مرد، مهم نيست شيرباشي يا آهو، مهم اين است كه با طلو ع آفتاب با تمام توان شروع به دويدن كني! (نلسون ماندلا)

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 9:40  توسط روستا  | 

 

هميشه رفتن رسيدن نيست،
اما براي رسيدن چاره اي جز رفتن نيست.    

  

در بن بست هميشه راه آسمان باز است،
پرواز را بايد آموخت!   

 

  هر چه نور بيش تر ، سايه ها عميق تر!
"گوته"       

 

اگر مي خواهي پس از مرگ فراموش نشوي يا چيزي بنويس که قابل خواندن باشه
يا کاري کن که قابل نوشتن باشه!
"بنيامين فرانکلين"     

 

       عشق مانند ساعت شني مي ماند قلب را پرمي کند، مغز را خالي.     

       تعلل درد زمان است.

از ادوارد يانگاميل  

 

 و  زندگی مثل «دوچرخه‌سواری» می‌مونه. واسه‌ی حفظ تعادلت همیشه باید در حرکت باشی.  

 آلبرت انیشتین

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 9:24  توسط روستا  |